تبليغاتX
گاه نوشته های حمیدرضا محمدی
گاه نوشته های حمیدرضا محمدی
انتخاب
لحظه به لحظه عمر بشر همراه با انتخاب بوده و هست.

نظرخواهی و اعلام نظر جمعی در رابطه با نهاد قدرت سیاسی در دموکراسی ها شیوه معمول تغییر در هیئت حاکمه و دست به دست شدن قدرت میان احزاب سیاسی می باشد و نه فقط مدیریت اجرایی یک کشور.

از آنجا که تمام تحولات سیاسی به نوعی به زندگی اجتماعی افرادی که به نام ملت در یک جغرافیای مشخص و در کنار یکدیگر به سر می برند مربوط میشود، اندیشیدن به این تحولات و نگران بودن در مورد آنها امری اجتناب ناپذیر است اما میزان این دغدغه ها در افراد و اقشار مختلف متفاوت می باشد. پدیده های سیاسی که بر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی تاثیر میگذراند و از آنها تاثیر می پذیرند، پیشینه ای کهن دارند. از زمانی که ساختاری به نام حکومت در جوامع شکل گرفته همواره نوع رفتار و استفاده این ساختار از قدرت از سوی مردمی که تحت حکومت قرار گرفته اند، مورد توجه بوده. و به همین دلیل نیز در زمان خاص خود کنش متقابل نشان داده اند که البته این کنش در اکثر جوامع علتهایی شبیه به هم داشته زیرا نیازهای انسان تقریباً و در تمام نقاط جهان از یک جنس است. تنها و به دلیل اختلاف سطح آگاهی و پیشرفت کیفیت و کمیت آن در مقاطع مختلف زمانی متفاوت بوده.

نیاز به گفتن، شنیدن، دیدن، خوردن، شنیدن، گفتن، خوراک، پوشاک، تولید مثل نیازهای مشرک در انسانهاست، بر این اساس افراد پیوسته در تلاش برای تامین و برطرف کردن این نیازها بوده و هستند و در این فرآیند هرگاه دست آوردی بیش از نیاز حاصل میشده میزان قدرت را تعیین میکرده و در مرحله بعد این قدرت برای کسب و حفظ دست آوردهای بیشتر به کار میرفته، اینک قدرت برآمده از دست آوردهای حاصل از تلاش تولیدی و تلاشی جنگی که خود را به صورت حکومت های محلی و متمرکز نشان میدهد – به کار گیری قدرت در راه کسب قدرت بیشتر برای حفظ قدرت - معادله ای است که در تاریخ بشر حاکم است،  قدرت را میتوان وسیله تصمیم تعریف کرد بدین سان که زندگی سیاسی نظام روابط متقابل در نظر گرفته میشوند .که در چارچوب آن تصمیمات جامعه تبیین و اجرا میشوند.

کشمکش برای به دست آوردن قدرت و بهره مندی از امتیازهایی که از قدرت ناشی میشود نبردی دائمی است. (هانا آرنت در کتاب خشونت، قدرت را اینطور تعریف میکند: قدرت یا اقتدار ناظر است بر توانایی آدمی نه تنها برای عمل بلکه برای اتفاق عمل، قدرت هرگز خاصیت فرد نیست بلکه به گروه تعلق میگیرد و فقط تا زمانی که افراد و گروهها با هم باشند وجود خواهد داشت).

اما این معادله گاهی و برای مدت کوتاهی توسط صورت بندی هایی که گفته خواهد شد تغییر نموده، میتوان طبق آمار این تغییر را در چهار بخش طبقه بندی و بررسی کرد:

1-    بوسیله ملتی که این قدرت بر آن حاکم بوده ، قیام ها و انقلاب های مختلف از این گروهند، در این گروه میتوان از مواردی که موجب شکل گیری قیام ها و انقلاب ها گردیده به ظهور دولت مطلقه، به هم خوردن تعادل اجزاء جامعه ناشی از اعمال ناهمگون قدرت، بحران اقتصادی، نارضایی روشنفکران و شکاف درون طبقه حاکمه شود.

2-    فروپاشی از درون، این مورد معمولا به دو شکل در طول تاریخ قدرتهای سیاسی صورت گرفته که کودتاها از نمونه های بارز آن می باشند که ضعف دولت مرکزی چه از جانب فرد در نوک هرم قدرت و چه در هم گرایی طبقات ساختار سیاسی اختلاف شدید بین نخبگان سیاسی درون دولت، تحریک فرماندهان نیروهای مسلح از جانب قدرت خارجی و یا تمایل آنها به دخالت در امور سیاسی برخی از دلائل آن است.

3-    براندازی حکومت توسط قوای نظامی بیگانه، در این باره نیز میتوان به توسعه طلبی جغرافیایی یا تصمیم برای به دست آوردن ثروت بیشتر، سروری جهان به عنوان قوم برتر، زیر فرمان گرفتن دیگر ملل با عنوان پیروی از حکم الهی و رفع تهدید و تامین منافع اشاره کرد.

4-    گاهی نیز تلفیقی از این سه مورد توان تغییر معادله قدرت را داشته.

جایگزین تغییر معادله قدرت توسط هر کدام از صورتهای یاد شده معادله (کسب قدرت برای از بین بردن قدرت حاکم است).

قدرت سیاسی را میتوان به معنای محدود کلمه ظرفیت تصمیم گیریهایی تعریف کرد که برخی از آنها شامل ارتباط با جماعت های خارجی میشود و برخی دیگر درباره موضوعاتی است که نیاز به قانونگذاری ندارد از قبیل انتخاب اشخاص برای مقامات ویژه.

اینک نمود تمامی این تحولات در جغرافیای ایران در ساختار قدرت سیاسی به نام جمهوری اسلامی دیده میشود، جمهوری اسلامی تاکنون و با سی سال تاریخ حکومت توانسته است با بهره گیری به جا از امکانات و ظرفیتهای موجود در صحنه خطوط سیاسی ایران و جهان باقی بماند. یکی از این امکانات که در جهت ظرفیت سازی به منظور ایجاد مشروعیت و ثبات معادله قدرت از آن استفاده میشود انتخابات است – اورائل در اینباره میگوید: پس از تاسیس یک ساختار نوین اجتماعی چنانچه نظام نوین به منظور کسب مشروعیت مبتنی بر ارزشهای جدید قادر نباشد انتظارات گروههای عمده را در چارچوب کارآمدی در یک گروه نسبتاً طولانی برابر بسازد بحران های جدید مشروعیت شکل میگیرد.

از طرفی دیگر کارآمدی مستمر با گذشت چند نسل میتواند به یک نظام سیاسی مشروعیت ببخشد- این کارآیی عمده به مفهوم تامین منافع مادی و اقتصادی و نیز وجود ابزارها و نهادهای لازم برای این کار است-.

اینک بدون پرداختن به صحیح بودن یا نبودن شیوه و سازکارهای انتخابات به لحاظ میزان دموکراتیک بودن آن و بدون در نظر گرفتن موضوع بودن یا نبودن شکل بندی جمهوریت در نظام جمهوری اسلامی و برای نشان دادن نوع عملکرد حکومت در استفاده از این امکان به منظور کسب مشروعیت در مقاطع مختلف و وضعیت فعلی اش در این زمینه و کنش متقابل مردم به موضوع انتخابات باید ابتدا کارنامه انتخاباتی در سه دهه گذشته را دید. زیرا بهترین عامل برای سنجش میزان مشروعیت حکومت مقدار مشارکت شهروندان است اگر میزان مشارکت سیاسی افزایش یابد حاکی از مشروعیت حکومت است و از طرفی دیگر مشارکت سیاسی خود میتواند موجب میزان افزایش مشروعیت گردد.

{{دوره اول:

انتخابات رياست جمهوري در تاريخ 5/11/58 در سراسر كشور برگزار گرديد. جمعيت واجد شرايط جهت شركت در اين انتخابات 20857391 نفر بود كه از اين تعداد مجموع آراء شركت كنندگان 14152902 نفر يعني 67.86% از مردم مشاركت نمودند.

دوره دوم:

در اين انتخابات 22439930 نفر واجد شرايط شركت در اين انتخابات بوده اند كه از اين تعداد 14573803 نفر يعني 64.24% مردم شركت كردند.

دوره سوم:

اين انتخابات در تاريخ 10/7/60 برگزار گرديد. در اين انتخابات 22439930 نفر واجد شرايط شركت بودند كه از اين تعداد 16846715 نفر يعني معادل 74.26% شركت نمودند.

دوره چهارم:

در اين انتخابات 25133802 نفر واجد شرايط بودند كه از اين تعداد 14238587 نفر معادل 54.78% شركت نمودند.

دوره پنجم:

در اين انتخابات 30139598 نفر واجد شرايط شركت بودند كه از اين تعداد 16452677 نفر شركت كردند يعني 54.59% واجدين شرايط.

دوره ششم:

انتخابات ششمين دوره رياست جمهوري در تاريخ 21/3/72 برگزار گرديد. در اين انتخابات 33156055 نفر واجد شرايط شركت بودند كه از اين تعداد 16796787 نفر معادل 50.66% شركت نمودند.

 دوره هفتم:

انتخابات هفتمين دوره رياست جمهوري در تاريخ 2/3/76 برگزار گرديد. در اين دوره 36466487 نفر واجد شرايط شركت بودند كه از اين تعداد 29145745 نفر شركت نمودند كه معادل 79.92% بود.

 دوره هشتم:

انتخابات هشتمين دوره رياست جمهوري در تاريخ 18/3/80 برگزار گرديد. در اين دوره 42170230 نفر واجد شرايط شركت بودند كه از اين تعداد 28155969نفر شركت نمودند كه معادل 67.77% ضريب مشاركت مردم بود.

دوره نهم :

نتايج انتخابات دور اول رياست جمهوري دوره نهم نشان مي دهد كه آقاي هاشمي رفسنجاني با 6.16 ميليون نفر معادل 21 درصد آرا نفر اول ، آقاي احمدي نژاد با 5.71 ميليون نفر (19.5درصد ) نفر دوم بوده و پس از ايشان آقاي كروبي با 5.07 ميليون نفر (17.3درصد) ، قاليباف با 4.07ميليون نفر (13.9درصد ) ، معين با 4.05ميليون نفر (13.8درصد) ، لاريجاني با 1.74 ميليون نفر (5.9 درصد) و مهرعليزاده با 1.29 ميليون نفر (4/4 درصد ) به ترتيب در رتبه بعدي قرار گرفتند . تعداد آراي باطله نيز 1.2 ميليون معادل 4.2درصد كل آرا بوده است .}}


اکنون با توجه به این آمار و با در نظر گرفتن جغرافیای راهبردی و جغرافیای سیاسی ایران و جمهوری اسلامی و در صورتی که حقیقت موجود که همان شرایط کلی حاکم بر وضعیت فعلی است درست شناخته شود – که این خود حاصل استنتاج دقیق از واقعیت های پیرامونی است- میتوان به نتیجه کامل تری در خصوص برگزاری انتخابات و آینده مشروعیت جمهوری اسلامی با پاسخگویی به سئوالاتی که مطرح میشوند رسید.

آنطور که دورژه میگوید مشروعیت یک نظام به معنای تطبیق رژیم با اجماع عمومی، اساس رابطه یک نظام سیاسی با جامعه است و بدین سان مشروعیت خود به خود رابطه مستقیم با دموکراسی دارد.

1-    آیا توان و انگیزه قدرت سیاسی در میان ملت ایران وجود دارد ؟ و مشارکت و عدم مشارکت در انتخابات در همین ارتباط است ؟ - پاتریک جی بولز ، مشارکت سیاسی را چنین تعریف کرده : تلاش سازمان یافته برای افزایش کنترل بر منابع و موسسات نظام دهنده در شرایط اجتماعی مشخص از سوی گروهها و جنبش ها بر کسانی که تاکنون از حیطه اعمال چنین کنترلی مستثنی بوده اند. دایره المعارف بین المللی علوم اجتماعی نیز در مقاله مشارکت چنین تعریفی دارد.: مشارکت سیاسی، فعالیت داوطلبانه اعضای جامعه در انتخاب رهبران و شرکت مستقیم یا غیرمستقیم در سیاست گذاری عمومی است.

2-    آیا عدم مشارکت سیاسی نخبگان و جریانات سیاسی – غیر از احزاب زیرمجموعه جمهوری اسلامی – دلیل نبود انتخاباتی با شیوه دموکراتیک است ؟ آیا عدم حضور کنشگران سیاسی در انتخابات نشانه نارضایی این قشر جامعه از افکار حکومت است و نتیجه آن به دست آمدن این معادله خواهد بود ؟ (کسری مشروعیت + ناکارآیی + کسری حمایت اجتماعی + خلال در سلطه و اجبار+ مخالف سازمان یافته و دارای رهبری و ایدئولوژی و انقلاب = فروپاشی و انقلاب سیاسی). منظور از مشروعیت در این جا واژه جامعه شناختی (ligitmaecy) به مفهوم رضایت مردم و قبول عامه می باشد. ماکس وبر نیز مشروعیت را مظهر پذیرش ذهنی و درونی قدرت حاکم در نزد افراد جامعه میداند.

و آیا مشارکت این مجموعه رفتارگرایان سیاسی در انتخابات دلیل انسجام و عملکرد هوشمندانه نظام نیست ؟ و حاصل آن تداوم حکومت جمهوری اسلامی به دلیل رویارویی درست این نظام با تمام چالشهای پیش روی و بحران مشروعیت نبوده ؟ (در این باره میتوان به نظر جامع شناسان سیاسی مانند مارتین زیپست و رابرت دولز اشاره کرد که میگویند: مشروعیت به معنای ظرفیت نظام سیاسی برای ایجاد و حفظ اعتقاد به این اصل است که نهادهای سیاسی موجود در جامعه از صحت عمل برخوردار بوده و تاسیس نهادهای یاد شده به منظور رفع نیازهای جامعه می باشد). بهر روی تا حقیقت صادقانه و به دور از هرگونه واهمه آنطور که هست پذیرفته نشود نمی توان شیوه مناسبی را برای روبه رو شدن با آن انتخاب کرد همانطور که از نظر فرمانروایان انحصار آنها بر قدرت سیاسی بوسیله آگاهی اشان از حقیقت مطلق توجیه میشود. انتخاب بین آگاهی ترسو یا آگاهی شریف بودن در مناسب قدرت حضور داشتن و تاثیر گذار بودن بر آن یا خارج بودن از این مناسبات و تحمل کردن و گردن نهادن به قوانین وضع شده از سوی قدرت حاکم یا مقابله با آن به منظور تغییر شرایط و یا گریز از آن و انتخاب زندگی پر از لذت آن هم از هر طریق و به هر قیمت و شاید هم از هر طریق و نه به هر قیمت فارغ از تمام موضوعات و کنش های سیاسی و دغده های ملی، مذهبی، اجتماعی و فرهنگی و مفاهیمی از قبیل وطن، آب و خاک، هم میهن... منوط به شناخت و پذیرش حقیقت است.

3-    مگر نه اینکه تمامی تلاش انسان برای به دست آوردن زندگی بهتر و لذت بخش است ؟ مگر این نیست که انسان با میل و هوس و اراده نجات زندگیش و بهره مندی از لذت ها شناخته میشود؟ و رفتار او تابع بهره ای است که عایدش میشود. آیا اینطور نیست که فرد با داشتن ثروت، توان و قدرت نقض قوانین و مقررات را بدون واهمه از مجازات، تغییر آنها را با استفاده از ابزارهای خریداری شده در ساختار مختلف دارد ؟ الزام داشتن دغدغه جمعی چیست ؟ در حالیکه اخلاق فردگرایی ناشی از اقتضای زندگی حال حاضر بشر حاکم بر جوامع است؟ الزام تلاش برای بهبود زندگی دیگران چیست در حالیکه هیچ اراده ای از سوی خود آنان در همراهی برای رسیدن به این مقصود وجود ندارد. در این رابطه آیا میتوان تحریم انتخابات را اراده ای در همراهی در تغییر به دور از خشونت دانست و یا اینکه مشارکت در این امر اراده ای برای ایجاد تغییر بدون خشونت است؟ و اینان کدامیک در مجموعه آگاهی فرد قرار دارند و کدامیک در گروه آگاهی شریف.

به هرصورت آیا حاصلی وجود خواهد داشت؟ در حالیکه انتخابات نبردی از میان مردم برای به دست آوردن قدرت و مزایای آن و در اسناد سازمان ملل متحد نیز مشارکت حق هر فرد درتنظیم سیاست ها، اتخاد نگرها برای بهبود وضعیت عمومی جامعه و لزوم اجرای آن و برای به دست آوردن انتظارات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی طلب میکند.

مایکل راش مشارکت سیاسی را درگیر شدن فرد در سطوح گوناگون فعالیت در نظام سیاسی از عدم درگیری تا داشتن مقام رسمی سیاسی میداند و آن را با اجتماعی شدن سیاسی مرتبط میکند. با در نظر گرفتن تمام موارد مطرح شده و موضوعات ناگفته دیگری که از حوصله این مطلب خارج است و با توجه به شاخصه های سنتی، فرهنگی و اجتماعی، تغییر وضعیت در ساختار سیاسی جامعه و معادله قدرت تا چه اندازه می تواند انتخاب مناسبی باشد؟ انتخاب کدام است؟.


حمیدرضا محمدی (ماهان)

اندرزگاه 8 زندان اوین – 11 خرداد 88

 انتشار : هرانا - خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

لینک


حکایت جماعتی از بوزینه‌گان
آورده‌اند که جماعتی از بوزینه‌گان در کوهی بودند، چون شاه سیاره‌گان به افق مغربی خرامید و جمال جهان‌آرای را به نقاب درون بپوشانید.سپاه زنگ به غیبت او بر لشگر روم چیره شد و شبی چون کار آ؟؟؟ روز محشر درآمد. باد شمال عناد گشاده بر رکاب، گران کرده بر بوزینه‌گان شبیخون آورد، بی‌چاره‌گان از سرما رنجور شدند. پناهی می‌جستند.
ناگاه یراعه‌یی دیدند در طرفی افکنده. گمان بردند که آتش است. هیزم بر آن نهادند و می‌دمیدند. برابر ایشان مرغی بود بر درخت، بانگ می‌کرد که آن آتش نیست. البته بدو التفات نمی‌نمودند. در این میان کسی آن‌جا رسید. مرغ را گفت: رنج مبر که به گفتار تو یار مباشند و تو رنجور گردی و در ترغیب و تهذیب چنین کسان، سعی پیوستن هم‌چنان است که کسی شمشیر بر سنگ آزماید و شکر در زیر آب پنهان کند. مرغ سخن وی نشنید و از درخت فرود آمد تا بوزینه‌گان را حدیث یراعه به‌تر معلوم کند. بگرفتند و سرش جدا کردند. این است آن‌چه که شد.

حمیدرضا محمدی - زندان اوین

به نقل از کلیله و دمنه

لینک


روح انقلاب

ایدئولوژی نه هدف ایران است و نه وسیله‌ی منحصر به فرد. ایدئولوژی هم‌چون وسیله‌یی برای رسیدن به هدف به کار گرفته می‌شود، و در زمانی دیگر تمام وسایل قدرت برای شکل بخشیدن جامعه و هماهنگی آن با ایدئولوژی به کار برده می‌شود. ایدئولوژی به نوبه‌ی خود از یک بینش تاریخی جدا شدنی نیست و این بینش نه تنها یک تحول اجتماعی به سوی شکل نهایی، بلکه یک نبرد حیاتی میان طبقات و میان خیر و شر است.

 بدبختانه تجربه نشان می‌دهد که حتی ملتی که از سطح بالای علمی و فرهنگی بهره‌مند بوده، با وجود این رژیمی با حزب یگانه و با ایدئولوژی بیش از حد خشونت‌گرا را پذیرفته. در این باره باید گفت که در آخرین مرحله هر کسی، در اوضاع و احوال خاصی، آمادگی دارد هر چیطی را باور کند. اما پذیرش این‌که صورت بندی‌های ایدئولوژیک هر چه زمان می‌برد کم‌تر به ایدئولوژی خود باور دارند، چیزی پذیرفتنی است؛ ولی این مطلب بر این نیست که ایدئولوژی نقش خود را از دست بدهد. مهم آن است که تا چه زمان و به چه صورت می‌توان ایدئولوژی را زنده نگه داشت.

در تاریخ، بسیاری از فلسفه‌های رسمی، تا چندین دهه و گاهی در طول قرن‌ها پس از آن‌که مردم دست‌کم دیگر در محافل فرهنگی بدان باور نداشتند، برای حکومت‌ها دست‌آویز مناسبی بودند. سرنوشت انقلاب‌های ایدئولوژیک نیز همین بوده، به نظر می‌رسد که این انقلاب‌ها یک ویژگی مشترک داشته باشند؛ آن‌ها مدت زیادی دوام نمی‌آورند با گذشت زمان، دیگر با ایمان، مشتاقانه باور ندارند که شرایط زیستی هم‌سانی را می‌توانند زیر و رو کنند. شور و اشتیاق از بین می‌رود و به تدریج که زمان می‌گذرد ، بنا به گفته‌ی مارکس حالتی پیش می‌آید که می‌توان آن را بازگشت انقلاب کنندگان به زندگی عادی تلقی کرد. مانند پیروان مسیحیت ناب ؟؟؟؟؟، که بر اثر شکست و یا پیروزی، پذیرفته‌اند که انسان‌ها همان هستند که بوده‌اند و در پایان کار آن‌ها هم به یک نظام پایدار تبدیل می‌شوند. گاهی هم دلیل تراشی‌ها نشان از ناپدید شدن تدریجی ایمان انقلابی دارند و گاهی تثبیت تدریجی یک طبقه‌ی ممتاز.

بلشویک‌ها در آغاز یک حزب انقلابی حرفه‌یی بودند، که کاملا برای براندازی حکومت کوشش می‌کردند، اما اکنون این انقلابی‌های حرفه‌یی در کشورهای اروپای شرقی به طبقه‌ی ممتاز رژیم مبدل شده‌اند.

در نتیجه آن چه ازجانب یک انقلابی دیده می‌شود، ریزش ایدئولوژیک و فساد انقلاب است و بازگشتی به زندگی عادی. اما با رفض این‌که چنین تحولی نیز به وجود آید، الزاما به سقوط رژیم، به صورتی‌که ما می‌شناسیم، نمی‌انجامد، حداکثر ویژگی‌های وابسته به دوام شور و انقلابی از قبیل شرارت ایدئولوژیکی از میان خواهد رفت، اما انحصار حزبی و عقیده‌ی جذبی ایدئولوژیکی یا استبداد دیوان سالاری باقی خواهد بود و با این ویژگی‌های ساختاری است که رژیم می‌تواند باز هم به زندگی خود ادامه دهد؛ اما به سوی اضمحلال کامل.

(اگر ما یک روز اتکای خودمان را از خدا برداشتیم و روی نفس گذاشتیم، یا روی سلاح گذاشتیم، بدانید که آن روز، روزی است که ما رو به شکست خواهیم رفت.)    خمینی

حمیدرضا محمدی- ماهان مهر

لینک


نگاهی دیگر

To travel the ‘high road’ from pain to pleasure, discover numerous positive ways to change your outlook
سفر به اوجها از رنج به لذت ، متضمن کشف شیوه های مثبت متعددی برای تغییر نگرش است

نگاهی دیگر


یکی از سدهای فرارو در حوزه اندیشه همواره جذمیت گرایی بوده است و هرگاه در جوامع بشری به معنای مدنی آن تفکر به ایستایی رسیده تاریخ سیاسی و اجتماعی آن جوامع نیز به فترت گرائیده. اندیشه که فرایند ارتباط ذهن(سوژه) و محیط پیرامون(ابژه) و ایجاد تغییر به منظور بهبود شرایط ولذت بردن از این همانی سوژه و ابژه است. در تاریخ خود تحولات بسیاری داشته، اندیشه در شکل ابتدایی، در عینیت، خود را به صورت ساخت ابزارهای اولیه و تصاویری بر روی دیواره غارها نشان داده و برای رسیدن به جایگاه فعلی اش از مراحل مختلفی گذر کرده که باعث بوجود آمدن تاریخ تکامل اندیشه و جامعه بشری شده است. این سیر تکامل را می توان به شکلی کلاسیک و شروع درخشانش از یونان باستان پی گرفت. فیلسوفانی مانند فیثاغورث، دموکریتوس، افلاطون و ارسطو و ... در آن عصر، گالیله، میکلانژ، ماکیاولی، کانت، هگل، آدام اسمیت، هایدگر، هایک، مندویل، رالز و... در عصر میانه و جدید . تاثیرات بسزایی در بوجود آمدن تاریخ تحول اندیشه داشته اند و این بدست نیامد مگر با نقد کردن، سودجستن و گذر از اندیشه گذشتگان و نه با پافشاری بر یک دستاورد نظری به لحاظ کارآمدبودن تمام آن برای تمام زمان. جایگاه فعلی اندیشه نتیجه نگاه انسان های روشنفکر و دموکرات است که تنها از منظر نقد با منطق تحقیق و احترام و نه تکفیر با افکار مخالف خود روبرو شده اند. حرکت روبه تکامل اندیشه در حوزه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی،  فرهنگی ودینی نشانگر دیالیکتیک و دانش انسان هایی است که تمام دغدغه فکری شان اصلاح و بهبود شرایط زندگی جوامع بشری بوده و سرلوحه این نگرش چیزی نبوده به جز مطالعه ، بررسی و نقد بدور از تعصب اندیشه ها.
بینش نقدگرا ضرورتی تاریخی است اما بر پایه دانش و پرهیز از اهانت و خشونت در غیر این صورت حتی اگر نقد اندیشه مخالف کاملاً مستدل باشد نه تنها منطق خود را ازدست می دهد بلکه موجب واکنش شدید باورداران به آن اندیشه و واگرایی کسانی خواهد شد که در مرز بی تفاوتی هستند و می بایست در مناسبات آگاه سازی قرار گیرند. این  شیوه مخرب که در تاریخ نکامل اندیشه همواره از سوی بنیادگرایان اتخاذ شده خط و مشی جریانی به نام انجمن پادشاهی نیز بود. این جریان با تهیج احساسات پاک ملی گرایی جوانان که شرایط فعلی جامعه و کشور را حاصل رخداد تاریخی حمله اعراب مسلمان به ایران و نوع ساختار حکومت و سیاست های آن - که خود را نماینده اجرای قوانین دین و دستورات الهی معرفی می کنند- می دانند. آنها را در راهی قرار داد که جز ترویج فرهنگ اهانت و خشونت و باستانگرایی رادیکال ارزش دیگری همراه خود نداشتند و این امر حاصلی در بر نداشت جز حادثه ناگوار حسینیه رهپویان وصال شیراز و کشته شدن تعدادی از هم میهنان بی دفاعمان و صدور حکم اعدام برای سه جوان عامل این حادثه که اینان نیز خود قربانی اند و صدور حکم محکومیت زندان برای تعدادی دیگر از سال 1383 تا به حال و بدبینی توده جامعه که به شکل سنتی با اعتقادات مذهبی خود زندگی می کنند از جریانات سیاسی دموکراسی خواه که به شیوه های کاملاً دموکراتیک و پرهیز از اهانت و خشونت به فعالیت و نقد حکومت پرداخته اند. آیا تجربه این گونه اعمال از یاد رفته است که با ساده اندیشی نتیجه گیری شود می توان با چند انفجار کور انسان ها باعث تغییر حکومت شد؟ اتخاذ روش اشتباه رویارویی با اندیشه های مخالف و ترویج فرهنگ اهانت و خشونت بجز جریحه دار کردن احساسات مردم دردمند و واگرایی و کشت و کشتار و دوری از ارزش های انسانی حاصل دیگری ندارد.
انجمن پادشاهی با نگاه باستانگرا جهت احیای تاریخ پادشاهی قبل از اسلام و از منظر مبارزه مستقیم با دین اسلام امید آزادی به مردم ایران می داد اما در عمل نشان داد که  به هیچ یک از ارزش های انسانی و اخلاقی و قوانین بین المللی پایبند نمی باشد و برای رسیدن به هدف خود از انجام هر عملی به هر قیمتی! رویگردان نیست حال چگونه می توان پذیرفت که چنین اندیشه ای برای آزادی ارزش و اعتبار قائل باشد؟  تمام اتفاقات و حوادث پیش آمده پیامد انتخاب روش رادیکال و کنش غیر دموکراتیک در مقابل اندیشه مخالف است اندیشه ای که خود ترویج خشونت می کند نمی تواند داعیه دار صلح و دوستی، آرامش و رفاه برای انسان ها باشد. چگونه می توان از آزادی و دموکراسی دفاع کرد و از تغییر افکار متحجر سخن گفت در حالی که واپس گرایی تاریخی آنهم در مورد ساختارهای سیاسی و نهادهای اجتماعی، خود عین تحجر و جذمیت اندیشی است. چگونه می توان از مهر ومحبت و صلح و دوستی، آرامش و لذت از زندگی - که از شاخصه های فرهنگی قومیت های مختلف ایران است - صحبت کرد. در حالی که عملاً این ارزش ها زیر پا گذاشته می شود. به همین دلیل من حمید رضا محمدی گرچه از اواخر سال 1383 به جرم ارتباط با انجمن یادشده در زندانم اما به هیچ عنوان خود را همفکر با این جریان نمی دانم و با توجه به موضوعات یادشده و به لحاظ بهره ای که از همفکری دوستانم و مطالعات و تحقیقات خود به جهت اصلاح اندیشه هایم گرفته ام و با استناد به اعلامیه جهانی حقوق بشر خود را یک زندانی سیاسی و دموکراسی خواه و منتقد جذم اندیشی، بنیاد گرایی ، نافی ایجابیت و مرجعیت بیرونی و معتقد به اعتراض از طریق روش های مدنی و دموکراتیک براساس نفی خشونت و نفی اهانت به باورهای مخالف می دانم. و بر این اساس به ترسیم دیدگاه های عقیدتی سیاسی خود می پردازم. اما قبل از ورود به این بخش به جهت جلوگیری از تکرار اشتباهات گذشته از جانب افراد دیگر و به دلیل شناخت کامل از مواضع جریان یاد شده و با توجه به تجربیاتم در این مدت از تمامی جوانان پرشور و معترض به کسانی که به نوعی در ارتباط به مروجین اهانت و خشونت قرار میگیرند تقاضا دارم با در نظر گرفتن شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران از هر گونه رفتار احساسی دور از منطق که حاصلی غیر از صدمه زدن به خود و دیگران ندارد دوری نموده، مطالبات و اعتراضات خود را از طریق شیوه های دموکراتیک پیگیری و اعلام نمایند.
بخش اول : دیدگاه های مفهومی
1 – اصالت بشر- بشر در عین آن که شناسنده است خود موضوع شناخت نیز هست و در مرکزیت هستی این شناخت قرار می گیرد.
2- مبارزه با خرافات- بزرگترین دشمن علم جهل نیست بلکه دشمن واقعی علم خرافات است. زیرا جهل می تواند زمینه ساز و پیشینه ای برای فراگرفتن علم باشد یعنی آگاهی شخص جاهل از جهل خویش می تواند محرکی برای فراگرفتن علم شود. به همین دلیل، جهل الزاماً دشمن علم نیست ولی خرافات دشمن علم و آگاهی است زیرا خرافات شرایط را به گونه ای می سازد که شخص خرافی نه تنها به دنبال علم و آگاهی نرود که خرافه را عین علم بداند. خرافه جهلی است که در لباس علم درآمده و این امر زمانی اتفاق می افتد که شخص جاهل معتقد باشد که آگاه و عالم است و در این باور آنچنان راسخ باشد که دنبال علم نرود و جهل خود را رفع نکند. خرافات باورهای فردی و جمعی در مورد نهادهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی اند که موجب می شود افراد نتوانند آزادانه بیندیشند . گسترش علم و آگاهی راه مبارزه با خرافات است.
3- خردمحوری- خرد محوری به معنای انتقادی می بایست همه باورها و سنت های موجود جامعه را ارزیابی کند و همه را با معیار خرد سنجیده، هرآنچه را که مورد قبول است و هرآنچه را که خطا و نادرست است کنار نهد. این خرد، خردی است که علم را همراه خود دارد و در پی تفسیر وضع موجود است و از سنت ها و باورها ناخرسند است و می کوشد که همه این باورها و سنت ها را بر پایه اصول خود به نقد و سنجش بکشد. شناخت علمی بر پایه خرد امکان پذیر است زیرا علم و خرد رابطه ای تنگاتنگ با هم دارند اما این خرد در عین حال باید بر پایه انتخاب باشد یعنی این که اگر بشر دارای خرد فرد باشد اما دارای اراده آزاد نباشد دیگر آزاد نیست و بر پایه جبر عمل می کند. در این صورت داشتن یا نداشتن خرد تفاوتی در وضع بشر نخواهد داشت زیرا بشر نمی تواند بر پایه آزادی انتخاب عمل نماید و در نتیجه نمی تواند بر پایه خرد خویش انتخاب یا گزینش کند پس لازمه خردمندی داشتن اراده آزاد است.
4- دین- باورهای دینی اگر با مدارا همراه شوند زمینه را برای سکولاریزم محیا می کند زیرا سکولار شدن به این معنی است که افراد می توانند در عرصه خصوصی خویش مذهب شخصی خود را حفظ کنند و چنانچه به هر مذهبی معتقد باشند ایراد و اشکال ندارد ولی در عرصه سیاسی نمی تواند مذهب را پایه قرار داد به این معنی که در عرصه عمومی نمی توان و نباید سیاست را بر پایه هیچ مذهب خاصی بنا نهاد.
5 - تاریخ- حرکت زمان به سمت علم و خرد است . در طول زمان انسان ها هر روز بر علم و خردشان افزوده می شود و از نادانی و جهل و خرافات شان کاسته می گردد. از این رو پدیده هایی مانند جنگ محصول جهل و خرافه و ثمره اقتدار و استیلای عناصر نابخردانه در زندگی انسان ها است. بنا بر این هرچه زندگی بشر به سوی خرد و علم پیش رود باید انتظار داشت پدیده هایی مانند جنگ و خشونت و مسائلی از این نوع در جامعه کمتر و کمتر شود. افزایش سطح تحصیلات و معلومات عمومی و پیشرفت علم و خرد، زندگی سیاسی اجتماعی را  هر روز بهتر و صلح آمیزتر می کند و از عناصر نابخردانه دور می گردد. گفته شده است قومی تاریخ ساز است که دارای دستاوردهای اندیشه ای می باشد و البته در عین حال می بایست این اندیشه ها دستاورد تلاش کلیت قوم باشد چون دستاوردهای اندیشه ای پدیده ای نه فردی بلکه گروهی است و یک قوم باید بتواند آن را پدید آورد پس برای رسیدن به آن دستاورد ها می بایست قومی پدید آید و منظور از کشورها همان ساختار سیاسی است که قومی آن را تشکیل می دهد. پس در واقع برای داشتن دستاوردهای اندیشه ای و فلسفی، داشتن یک کشور ضروری است که البته در اینجا تعبیر کشور را به معنای نوین واژه نیست بلکه به معنای اعم کلمه یعنی جامعه سیاسی است پس وجود یک جامعه سیاسی ضروری است. اگر اندیشه به صورت انتزاعی پدید آید اما نتواند به مفهوم تبدیل شود و به حالت تعین درآید به ایستایی می رسد. هنگامی اندیشه می تواند به سطح فلسفه برسد که آزادی وجود داشته باشد. هرگاه آزادی و بخصوص آزادی سیاسی وجود داشته باشد و انسان دارای حقوق سیاسی و شهروندی باشند اندیشه می تواند عینیت یافته و در نتیجه بصورت فلسفه درآید. از این رو قبول آزادی های سیاسی و حقوق شهروندی دلیل آزاد شدن فلسفه در جوامع استبدادی و بدون تاریخ اندیشه است.
بخش دوم- دیدگاه های سیاسی
1- خرد گرایی کنشگران و جریانات سیاسی- یکی از شاخصه های مهم دموکراسی در جهان حاضر که باید آن را پیش شرط ایجاد نظام دموکراتیک و شکل گیری نهادهای دموکراتیک بحساب آورد خردگرایی کنشگران و جریانات مختلف از جامعه مدنی است بصورتی که همگی جهت پیشبرد اهداف جمعی که دستاورد اجماع منافع فردی و گروهی است تلاش می کنند.
2- انتخاب آزاد- یکی از شاخصه هایی که همواره برای سنجش میزان دموکراسی در ساختار سیاسی مورد توجه قرار می گیرد موضوع انتخاب است. انتخاب یکی از ملاک های مورد پذیرش همگان جهت مقایسه نظام های سیاسی از نظر میزان دموکراتیک بودن آنهاست. تعیین شاخص هایی مانند میزان جمعیت واجد شرایط رای و تعداد رای اخذ شده، رقابت میان گروه ها، ساماندهی انتخابات و اطلاع رسانی آزاد و ... شیوه برگزاری انتخابات در هر کشوری و نحوه انجام آزاد آن اهمیت فراوانی دارد. زیرا امروزه در بسیاری از کشورها به منظور حفظ نمای دموکراتیک، انتخابات گوناگونی برگزار می شود اما برگزاری انتخابات نمی تواند دلیل وجود دموکراسی باشد. انتخابات شرط لازم برای دموکراسی محسوب می شود و لی شرط کافی نیست.
3- قدرت تصمیم گیری منتخبان مردم- یکی دیگر از شاخصه های دموکراسی که بر آن تاکید می شود این است که نمایندگان منتخب مردم بتوانند آزادانه و فارغ از از تهدید و فشار خارجی نسبت به وضع قوانین و اتخاذ تصمیم های سیاسی مختلف اقدام نمایند. این که روش و مکانیسم انتخاب رهبران چگونه است اهمیتی ندارد، مطلب مهم این است که فرد یا افراد منتخب مردم، خواه رئیس جمهور یا نمایندگان مجلس یا غیر از آن بتوانند آزادانه و فارغ از تهدید و فشار بیرونی نسبت به تصمیم گیری سیاسی برای مسائل مختلف جامعه اقدام کنند.
4- آزادی احزاب و گروه های سیاسی و نیروهای اجتماعی برای فعالیت سیاسی- وجود احزاب سیاسی نیرومند، گروه های مختلف سیاسی و نیروهای گوناگون اجتماعی که هر یک نماینده خاص و اراده بخش هایی از مرد محسوب شوند که همه مردم بتوانند آزادانه به عضویت این احزاب و گروه ها درآیند و همه این احزاب و گروه ها دارای امکان رقابت آزادانه سیاسی با یکدیگر، فعالیت های مختلف و تلاش برای کسب قدرت و حضور در صحنه تصمیم گیری سیاسی باشند از ویزگی های بارز و مشخصه های اصلی دموکراسی محسوب می شود که می توان  از آن به عنوان شاخصی برای دموکراسی یاد کرد. به همین دلیل در جوامعی که از فعالیت و رقابت آزادانه این نیروها ممانعت می شود و فعالیت شان تهدید می شود یا به مردم اجازه حضور آزادانه در آنها داده نمی شود و چون یکی از وجوه مهم دموکراسی که همان رقابت آزاد و سازنده برای کسب قدرت است مسکوت می ماند  نمی توان مدعی نظام دموکراتیک شد.
5- تفکیک قوا و نظارت قوا بر یکدیگر- این دو اصل به منزله شروط لازم برای شکل گیری نظام و ساختار دموکراتیک محسوب می شوند و وجود سازوکارهای لازم اعم از پیش بینی قانون برای نظارت قوا بر هم و تفکیک قوا از یکدیگر تا بوجود آمدن نهادها و رویه های ضروری به منظور تقویت این دو مهم از شاخصه های بنیادین نظام سیاسی دموکراتیک محسوب می شود.
6- آزادی های سیاسی همچون آزادی بیان، رسانه ها، مطبوعات، احزاب و گروه ها...- از جمله معیارهای اصلی دموکراسی میزان اهمیتی است که یک نظام سیاسی به آزادی های عمومی و فردی در جامعه می دهد. وجود آزادی بیان ، آزادی فعالیت رسانه های مختلف همچون مطبوعات گوناگون، آزادی فعالیت احزاب و گروه های مختلف سیاسی و اجتماعی از جمله ملاک هایی است که می توان برای سنجش دموکراسی در یک جامعه و مقایسه آن با جوامع دیگر مورد استفاده قرار گیرد.
7- تامین آزادی های فردی افراد جامعه و حراست از آن- احترام به آزادی های مدنی و حقوقی یک به یک افراد جامعه و فراهم آوردن زمینه حراست از این حقوق از جمله معیارهایی است که بر مبنای آن می توان ساختارهای دموکراتیک را از غیر دموکراتیک تمییز داد. زیرا اولین و شاخص ترین جلوه استبداد و اقتدارگرایی عدم پذیرش حریم خصوصی افراد و رعایت آزادی های مدنی ایشان است.
8- وجود قوانین اساسی مکتوب و احترام به آن- قانون اساسی بعنوان نهاد تثبیت کننده دموکراسی است به آن دلیل که حکومت دموکراتیک برای آشکار کردن خواست حکومت شوندگان باید دارای دستگاهی محدود و با ثبات باشد. قانون اساسی این نقش را بر عهده گرفته و بر این اساس قانون اساسی به نهاد ضامن دموکراسی و حقوق مردم تبدیل شده.
9- وجود فرصت های برابر سیاسی، اجتماعی برای شهروندان- در نظام دموکراتیک شهروندان بایستی از فرصت های برابر به منظور کسب مناصب مختلف سیاسی و اجتماعی برخوردار باشند و هر کس بتواند صرفاً بر اساس شایستگی خود این مناصب را  بدست آورد، هر کس باید بتواند برای رسیدن به مرحله نمایندگی سیاسی مردم آزادانه کاندیدا شود و فرصت تشکیل و پیوستن به مجامع و گروه های آزاد را به منظور بیان علایق و ارزش های خود داشته باشد.
10-وجود بسترهای مناسب اقتصادی مناسب- یکی از شاخصه های مهم دموکراسی که در حفظ و ثبات آن موثر است وجود زمینه مناسب اقتصادی برای دموکراسی است. هدف از این مورد تاکید بر لیبرال  دموکراسی و اشاره به وجوه سرمایه داری به عنوان پیش شرط دموکراسی نیست، تاکید بر اهمیتی است که در هر حال توسعه اقتصادی در نیل یه دموکراسی دارد چرا که نیل به دموکراسی در جوامعی که از نظر اقتصادی توسعه یافته ترند در دسترسی مردم به امکانات رفاهی، آسایش و آرامش بیشتر است بسیار سریعتر صورت می گیرد، نقش بسترهای اقتصادی در توسعه دموکراسی امکان پذیر است و از آن می توان به عنوان معیاری در فهم و اندازه گیری دموکراسی در ساختار نظام های سیاسی یاد کرد.
11-وجود مکانیسم هایی برای حل منازعه و نفی خشونت سیاسی- در ساختار سیاسی دموکراتیک سازوکارهایی به منظور حل منازعه نهادمند درون ساختار سیاسی دموکراتیک ایجاد می شود تا از تخریب دموکراسی بر اثر این منازعات جلوگیری شود. همچنین در ساختار دموکراتیک تلاش می شود تا حد ممکن از خشونت سیاسی پرهیز شود. خشونت سیاسی در تباین آشکار با مبانی دموکراسی همچون مشارکت آزادانه، رقابت سیاسی و قاعده اکثریت است. به همین دلیل چارچوب های نهادی و قانونی مناسب برای رقابت و سازش سیاسی بوجود می آید تا حتی الا مکان از هر نوع خشونت سیاسی پرهیز شود.
بخش پایانی
اما شرط اصلی پایداری دموکراسی آن است که هیچ گروهی جز نمایندگان منتخب مردم حق حکومت و تصمیم گیری نداشته یاشند زیرا در غیر این صورت، سلطه کلی یا نسبی هر کنشگر سیاسی غیر منتخبی برای دموکراسی محدودیتی اساسی ایجاد می کند. از این رو، سلطه و نفوذ نیروهای نظامی و همینطور نفوذ دستجات فشار و سازمان های پنهان و خشونت طلب به دموکراسی آسیب می رساند. یکی از تهدیدهای اصلی دموکراسی تمایل مذهب به مداخله در حوزه سیاست است. غلبه اجتماعی و سیاسی مذهب به شیوه ای که موجب گسترش روحیه عدم تساهل گردد از رشد ارزش های دموکراتیک جلوگیری می کند. معمولاً دخالت گسترده دین در سیاست مانع اصلی برای دموکراسی و ارزش های آن است. دموکراسی ذاتاً نیازمند جدایی حوزه سیاسی از حاکمیت دین و حوزه عرفی از حوزه مذهبی است. در صورتی که قانون الهی در همه حوزه ها حاکم تلقی شود دیگر جایی برای قانونگذاری و مشورت و رقابت باقی نمی ماند. حکومت دینی اساساً تساهل ناپذیر است و رای و اندیشه عموم مردم را خطری برای حوزه مقدس سیاست تلقی می کند. همچنین در حکومت دینی بر تمایز بین مومنان و غیرمومنان تاکید می شود در حالی که دموکراسی نمی تواند چنین تمایزی را بپذیرد و همین تمایز مانع از شناسایی حقوق شهروندی یکسان برای همگان می گردد و به ظهور مقولاتی مانند بیگانه، غیر خودی و شهروند درجه دومی می انجامد که طبعاً نمی توانند جزوی از جامعه شهروندان باشند. بنیاد گرایی مذهبی یکی از خطرات عمده برای دموکراسی می باشد، بنیاد گرایی با سیاسی کردن مذهب به عنوان ایدئولوژی، حکومت مذهبی را در مقابل حکومت عرفی و غیر مذهبی قرار می دهد. به نظر بنیادگرایان ساختار دولت ملی وسیله ای برای استقرار دموکراسی و حاکمیت مردم در مقابل حاکمیت خداموند است و از این رو باید از میان برداشته شود. بدینسان بنیاد گرایی دشمن دموکراسی و طریق برون رفت از آن به شمار می رود.
بنیادگرایی ایدئولوژی سیاسی تئوکراسی است و از این رو طبعاً با ایدئولوژی دموکراسی یعنی لیبرالیسم می ستیزد.
دموکراسی زمانی تحقق پذیر است که گروه های پراکنده کنشگران سیاسی با منابع قدرت به نسبت یکسان حاضر به همکاری و همزیستی با هم باشند. راه جلوگیری از استقرار مجدد حکومت غیر دموکراتیک یااقتدار طلب تمهید شرایطی برای عدم حضور و سلطه هر یک از گروه ها بر دیگران و جلوگیری از انحصار آن گروه بر منابع قدرت خواهد بود. آدمی زمانی به آزادی دست می یابد که به عنوان شخصیتی مستقل و دارای حقوق شناخته شود. یعنی آدمی آزاد نیست مگر آنکه قانون او را به عنوان شخص مستقل و دارای حقوق به رسمیت بشناسد. یک فرد خودآگاه خرسندی خود را در خودآگاهی فرد دیگر به دست می آورد. دستیابی به سعادت و آزادی بصورت فردی امکانپذیر نیست و بدون تردید تنها در زندگی اجتماعی و سیاسی امکانپذیر است. برای دستیابی به خوشبختی و آزادی نباید از واقعیت های سیاسی اجتماعی جامعه گریزان شد بلکه باید واقعیت های بیرونی را دگرگون کرد و اصلاح نمود تا خواسته های درونی بشر در آنها برآوردنی باشد.

به امید فضای بهتر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برای تمامی انسان های دردمند
 The must imported thing is to have a point, a direction you’re reheated
مهمترین نکته است که مقصدی داشته باشید و جهتی که به سوی آن حرکت کنید

  حمیدرضا محمدی- ماهان مهر
اندرزگاه 7 زندان اوین 21/10/87

لینک


رنج و ترنج

زمانیکه روزنامه های در حال انتشار در ایران را مطالعه میکنید احساس سردرگمی همراه با تعجب در وجودت شکل میگیرد ، سردرگمی از آن جهت که اخبار مندرج در این روزنامه ها چشم اندازی از ثبات را حتی در آینده ای نزدیک به دست نمی دهند و همزمان سئوالهایی از این دست در ذهن شکل می گیرد ، که نشانه سردرگمی است : بخریم ؟ نخریم ؟ بپوشیم ؟ نپوشیم ؟ بسازیم ؟ نسازیم ؟ بکاریم ؟ نکاریم و....
و بر همین رویه کاندید می شود ، نمی شود ؟ رای بدهیم یا ندهیم ؟ و دست آخری می آید ؟ نمی آید ؟! و در این هیاهو و سردرگمی متعجب از بعضی خبرها که چگونه می شود در ایران به گفته مدیرکل دفتر ارزیابی خدمات سلامت سازمان بیمه خدمات درمانی صندوق بیماران صعب العلاج 28 میلیارد تومان کسری بودجه داشته باشد.
و در جایی دیگر رئیس سابق انجمن تالاسمی ایران میگوید ، مشکل فیلتر تزریق خون بیماران تالاسمی کشور همچنان پابرجاست و دولت هنوز اقدامی در این زمینه انجام نداده است و متاسفانه هنوز مشکل تامین فیلتر لنفوسیت بالینی بیماران حل نشده است .
فیلتر لنفوسیت یکی از لوازم مهم در درمان بیماران تالاسمی است ، خون بیماران تالاسمی باید بعد از فیلتر شدن به آنها تزریق شود که در این فرآیند با کاهش میزان لنفوسیت (گلبول های سفید) و پلاسمای خون احتمال بروز واکنش های تب زای واژومونولوژیک در فرد دریافت کننده خون به حداقل می رسد .
با این همه و با اینکه فیلتر لنفوسیت یکی از ابزارهای تعویض خون بیماران تالاسمی است ، مدتی است با وقفه به بخشهای تالاسمی تحویل داده می شود و حتی فیلترهای پیش از ذخیره سازی در سازمان انتقال خون نیز به هیچ عنوان پاسخگوی 18 هزار بیمار تالاسمی کشور نیست و لازم است دولت در این زمینه با تامین فیلترهای حین تزریق کمبود فعلی را جبران کند ، زیرا شرکت سها (تولید کننده فیلترهای تزریق خون در کشور) قادر به پاسخگویی به مطالبات موجود نبوده و حجم تولیدات این کارخانه هم نیازهای داخلی را پوشش نمی دهد. این فیلتر در حال حاضر در کشور موجود نیست و پیش بینی میشود بیماران به زودی با مشکل جدی کمبود فیلتر برای تزریق خون روبه رو شوند.
این موضوعات در حالی مطرح میشوند که در خبری دیگر افزایش 25 درصدی بودجه قرآنی را می بینیم ، به گفته وزیر ارشاد جمهوری اسلامی این موضوع در دولت نهم صورت گرفته و بودجه قرآنی از ششصد و چهل میلیون تومان به سی میلیارد تومان افزایش یافته . وزیر ارشاد جمهوری اسلامی می گوید ، بودجه قرآنی در قبل از تشکیل دولت نهم تنها ششصد و چهل میلیون تومان بود که با افزایش اعتبار آن در این دولت ، این میزان به افزایش 25 درصدی 30 میلیارد تومان رسیده است (در این خبر آشکارا تناقض بین درصد اعلام شده 25 درصد و میزان افزایش مبلغ از ششصد و چهل میلیون تومان به مبلغ تخصیص یافته سی میلیارد تومان فعلی را می توان دید و این خود دلیلی دیگر در سر در گم نمودن مخاطبان توسط امار مبهم ارائه شده توسط مسئولان است با محاسبه ای سر انگشتی میتوان دریافت میزان افزایش بودجه قرآنی بسیار بیشتر از 25 درصد اعلام شده توسط وزیر ارشاد جمهوری اسلامی است (منبع : روزنامه بین المللی اعتماد 27 آبان)
صفار هرندی میگوید کسانی که به معنویت الهی اعتقاد دارند ، خدمت رسانی به مردم را افزایش میدهند و برای مردم کار میکنند ، او میگوید دولت نهم با هوشیاری به قدرتی که داشت واقف شد! و به آنچه داشت ایمان آورد و با سعی و تلاش از قدرتهای معنوی خود برای خدمت به خلق بهره گرفت ، او می گوید توزیع امکانات مادی و معنوی در سراسر کشور باید به طور مساوی و عادلانه تقسیم شود. حال با توجه به این اخبار و گفته ها چگونه می توان از مخاطبی که در جریان این شرایط قرار میگیرد توقع سر در گمی و حیرت را نداشت ، چگونه می توان این فضا را منطقی دید ، در حالی که انسان ها هر لحظه با مرگ در کشاکشند و کسری بودجه و نبود امکانات درمانی زنده ماندن را برای آنها سخت و دردآور کرده و آن طرف تر مسئولی از افزایش 25 درصدی! بودجه قرآنی داد سخن سر می دهد و به آن افتخار میکند ، چگونه می توان دید در مناطق محروم این کشور هنوز در فصل سرما از وسایل گرمایشی نفتی استفاده می کنند و حتی در شرایطی از هیزم ، و شخصی برای خدمت به خلق دم از قدرتهای معنوی بزند ؟ چگونه میتوان حیرت زده نشد زمانیکه نوجوانانی را میتوان دید که برای تامین مخارج خانواده در سرمای کشنده با جوالهای بزرگی که تا پشت ساق پایشان می رسد برای حمل شیر خشک ، چایی و غیره از کوههای پر از برف بالا و پائین می روند و در صورت بازداشت توسط ماموران حکومتی که دم از اعتقاد به معنویت الهی برای خدمت رسانی به مردم می زند به اتهام حمل کالای قاچاق با جریمه ای رو به رو میشوند که تمامی آنچه را از راه بیگاری در کشتزارهای سخت و سرد با دستهای کوچک اما پیرش به دست آورده از دست می دهد و شاید هم مدتی بازداشت و محیط زندان!
چگونه میتوان در تعجب نبود زمانیکه وزیر ارشاد جمهوری اسلامی دم از توزیع امکانات مادی و معنوی در سراسر کشور به طور عادلانه و مساوی می زند در حالیکه خبر آشنای قطع آب و برق در گرمای طاقت فرسای جنوبی کشور به گوش می رسد که این مشکل سالهاست همچنان ادامه دارد ، بویژه در شهرهای خرمشهر و آبادان و همچنین مشکل اشتغال و امکانات پزشکی در این مناطق ، چنان از میلیاردها تومان صحبت می کنند که باورمان می شود هیچ دغدغه دیگری به جز افزایش 25 درصدی! بودجه قرآنی نداریم ، آیا این چنین هزینه هایی در شرایطی که بیماران دیالیزی با مشکل کمبود مراکز دیالیز و ظرفیت آنها رو به رو هستند ، عملی انسانی است ؟ که آنچنان به آن مباهات می کنند . آیا با وجود زندانیان دیه تصادفات در زندانهای کشور ، آنهم به مدت طولانی که باعث از هم پاشیده شدن کانون خانواده های این افزاد می گردد! اختصاص هزینه هایی از این دست ضروری است ؟
آیا بهتر نیست اینگونه بودجه ها در راستای برطرف نمودن مشکل مسکن ، اشتغال جوانان ، آموزش مدرن، فناوری و اطلاعات ، تامین امکانات و لوازم بخش بهداشت و درمان در مناطق محروم صرف شوند ؟ تا...

حمیدرضا محمدی
زندان اوین – اندرزگاه 7

لینک


نامه زندانيان سياسي در حمايت از دانشجويان بازداشت شده
اصل 30 قانون اساسي صريحاً عنوان ميدارد «دولت موظف است وسايل تحصيلات عالي را تا سرحد خودکفايي کشور به طور رايگان گسترش دهد» و همچنين بصورت مکرر در قوانين جاري حق تحصيل بعنوان يکي از حقوق بنادين افراد جامعه مطرح گريده است.
متاسفانه اين اصل نيز چون بسياري ديگري از اصول انساني و حقوقي قرباني منافع افراد و افکار قدرت طلبانه و انحصارگرايانه گرديده است ، به طوريکه ما امروز در زندان شاهد حضور چهار دانشجوي محروم از تحصيل به نامهاي
مهديه گلرو ، سعيد فيض الله زاده ، صادق شجاعي و مجيد دري هستيم . دانشجوياني که تنها خواست خود را تحصيل اعلام نموده اند.
زنداني کردن اين دانشجويان علاوه بر نقض قوانين اساسي همچون مواد 30 و 32 ، دهن کجي آشکاري است به تمام قوانين بين المللي مترقي و اعلاميه جهاني حقوق بشر که حق آموزش و تحصيل در سرلوحه آن قرار دارد و بعنوان ابتدائي ترين حقوق انساني هر فرد و جامعه شناخته شده است
.
بنابراين ما زندانيان سياسي محبوس در زندان اوين در دفاع از خواسته هاي مشروع اين دانشجويان عزيز که در بند بيعدالتي و در اعتصاب غذا به سر مي برند حمايت و همراهي قاطعانه خود را اعلام کرده و همراه با افکار عمومي خواستار آزادي بي قيد و شرط آنها و برآورده شدن خواسته هاي به حقشان مي باشيم.

محمد حسن فلاحيه زاده / روزنامه نگار زنداني
ابوالفضل جهاندار / فعال دانشجوي زنداني
حميدرضا محمدي / زنداني سياسي
زندان اوين -
12/9/87

لینک


دردنامه ای برای مردم خرم شهر و آبادان

این دردنامه مردمی است که سالهاست با انواع رنج ها روبرو و دست به گریبانند.مردمی که روزگاری شهرهایشان در اوج زندگی، امید شادی بود، شهرهایی که زمانی مایه ی افتخار و مباهات ساکنانش و دیگرهم میهنانشان بود،اما اکنون بعد از گذشت سالها از پایان جنگ، خرم شهر و آبادان جز انبوهی از مشکلات چیز دیگری برای ساکنانش ندارد. ساکنانی که مدتی بود زنگ شروع روزگار سیاهشان به صدا در آمده بود و با شروع جنگ به اوج خود رسید و تاکنون ادامه دارد، آری کوچی اجباری به جای جای میهنی آشنا با هم میهنانی ظاهرا آشنا، هم میهنانی که زخم زبانهایشان درد و رنج این آوارگان دردمند را دوچندان می کرد.

ترسوها، فراری ها،.. اما در جواب چه می توانست بگوید این آواره دردمند، جز این که چه میدانی غرش گلوله توپ در کوچه کناری خانه ات چیست، چه میدانی صدای شنی تانک سرباز دشمن که قصد جان و مال و ناموس را دارد چیست، چه میدانی جنگ تن به تن پدر،برادر و جوانان هم شهری ات در پشت خانه ات چیست، چه میدانی هنگامی که جوانی دلیر تنها با تفنگی که چند فشنگ بیشتر ندارد و در مقابل سپاه دشمن می جنگد، در خانه ات را می کوبد و از تو طلب آب میکند و تو حتی برای رفع تشنگی کودکانت نیز قطره ای آب نداری، چیست..

و اکنون سالها گذشته و آن آواره رنج کشیده در غربت آشنایان، به زادگاهش بازگشته، با امید به ساختن امیدهای از دست رفته، یا غم فراغ کودکانی که در شهرهای دیگر زندگی خود را فنا نموده و بازنگشتند. اما چه می یابد، بازهم درد و رنج... و این بار فریاد سر می دهد، چه میدانی درد بی آبی در گرمای 50 درجه چیست، چه می دانی استفاده از آب مخزن فلزی در آن گرما چیست، چه می دانی درد قطع برق در شبانگاه در اوج رطوبت شرجی آنهم برای ساعتهای طولانی چیست، چه می دانی ضجه کودکان در آن دم طاقت فرسا چیست، چه میدانی تهیه 20 لیتری آب تصفیه شده به دلیل آلوده بودن آب لوله کشی شهر چیست، برای پیرزن و پیرمردی که کشان کشان آن را به خانه مخروبه خویش می برند چیست، چه میدانی تهیه کپسول گاز برای کسانی که خانه هایشان بر روی مخازن گاز قرار دارد،چیست، چه می دانی درس خواندن در کلاس درسی که دمای آن می سوزاند پوست بدن را برای نوجوانی که تحصیل را برای اولین بار تجربه می کند و تنها باد پنکه ای سقفی التیامی بر بدن تب دار اوست، چیست.. چه میدانی نبود امکانات پزشکی آن هم در لحظه ای که عزیزت با درد و مرگ دست به گریبان است چیست، چه میدانی ضربه چماق بر بدن داغدار در پاسخ به اعتراضت به بودن این همه درد چیست، اما شاید این را می دانیم

در این هنگام فریاد سر می دهد که آیا فریادرسی نیست، آیا دادرسی نیست تا این مردم زجرکشیده را از این همه درد و رنج که سالهاست گریبان گیر آنها شده برهاند، آیا مدعیان حق و حقوق این مردم کورند و کرند و یا شاید...

حمیدرضا محمدی

لینک


در مجمع سازمان ملل چه گذشت

در حالی شخصی به عنوان رئیس جمهور کشور ایران در مجمع سازمان ملل سخن گفت که هیچ کدام از ارکان نظام جمهوریت در ایران وجود ندارد که رئیسی داشته باشد. ایشان تنها به عنوان سخنگوی نظام اسلامی حاکم بر ایران در مجمع سازمان ملل سخن گفتند.

احمدی نژاد از نفی زورگویی، نفی ظلم، نفی تروریسم، از عشق،از عدالت، نهاد خانواده و حقوق زن سخن گفت، اما ظاهرا اشتباهی پیش امده است ، زیرا ایشان در حالی از نفی زورگویی در مجمع عمومی سازمان ملل سخن می گوید که دستگاه های تحت فرمان او زورمداری را سرلوحه امور خود قرار داده اند و سایه چماق چماقداران انتظامی حکومت اسلامی بر لحظه لحظه زندگی جوانان این کشور سنگینی می کند.

ایشان در حالی در مجمع سازمان ملل از نفی مظاهر ظلم صحبت کرد که نظام اسلامی حاکم بر ایران از اعمال هرگونه ظلم در حق مردم ایران ابایی ندارد. ایشان در حالی از عشق صحبت کرد که اصول اعتقادیش هرگونه عشق و لذت را برای دیگران نفی می کند و با آن سر جنگ دارد. ایشان در حالی از عدالت دم زد که فاصله طبقاتی در کشور روز به روز بیشتر می شود و در حالی از حق سخن راند که خود هیچ گونه حقی در هیچ زمینه ای جز آنچه رهبران او و نظام اسلامی می گوید برای هیچ کس قائل نیست.

احمدی نژاد در حالی از نفی تروریسم در سازمان ملل صحبت کرد که تعدادی ازهمفکرانش در ترور دگراندیشان ایرانی چه در داخل و چه در خارج از کشور دست داشته اند و ضجه ی کسانی که توسط عمال حکومت اسلامی قطعه قطعه شده اند، هنوز به گوش می رسد.

ایشان در حالی از نهاد خانواده سخن گفت که هرج و مرج اقتصادی و چپاول سرمایه های ملی ایران توسط نظام اسلامی، اکثر خانواده های این کشور را به ورطه فقر وفروپاشی کشانده است. ایشان در حالی از حقوق زن در سازمان ملل سخن گفت که اصول اعتقادیش، زن را به صورت شیئی از زندگی مرد می داند و نظام اسلامی که او سخنگوی آن است، ابتدایی ترین حقوق هر انسان را که انتخاب نوع پوشش است از زن سلب کرده، چه برسد به دیگر حقوق انسانی زن.

ایشان در حالی در دانشگاه کلمبیا، از دانش، پژوهش و دانشجو دم زد که هم اکنون تعدادی از دانشجویان و پژوهشگران این کشور در بازداشتگاهی به نام 209 به سر می برند که توسط مآموران وزارت اطلاعات گوش به فرمان او دستگیر شده اند.

آیا اشتباهی پیش نیامده؟

حمیدرضا محمدی - زندان اوین

لینک


جرم من بیان عقیده و تبلیغ آن بوده است

با احترام از آنجا که مطالب روزنامه اعتماد می خوانم بعنوان یک مخاطب آنهم یک زندانی سیاسی مایلم تنها به یک بخش از میزان تأثیرگذاری مطبوعات که تا حدودی از انحصار حکومت خارج است، در محیط زندان اشاره نمایم. آنچنان که می دانیداز سال 78 و واقعه ی کوی دانشگاه تعداد زیادی از فعالان سیاسی با دیدگاه های مختلف و از اقشار گوناگون به زندان کشیده شدند. اما فقط نام تعداد محدودی از آنان را درجراید می شد دید و مردم فقط آنها را بعنوان زندانی سیاسی می شناختند.

اما بودند افراد دیگری که از آن زمان تاکنون در مقاطع مختلف سیاسی و مبارزاتی به زندان آمدند و هیچ کس هم با خبر نشد. حتی در شهرستانهای مختلف مانند اصفهان ، شیراز، آبادان، خرم آباد، آذربایجان، ... که نتیجه ی این گمنام بودن چیزی به جز شرایط سخت تر برای زندانی و خانواده اش نبود.

بعنوان یک زندانی که در تاریخ 17/12/83 برای بار دوم بعد از واقعه وزارت کشور در سال 78 وارد زندان شده ام و تاکنون هم بدون حتی یکساعت مرخصی در زندان هستم، می گویم که تأثیر یک تیتر خبری حتی کوتاه شرایط بهتری را برای یک زندانی سیاسی بوجود می آورد، خود من در تاریخ 24/ 10/86 بدون اعلام هرگونه دلیل برای بار دوم به اندرزگاه 7 مالی منتقل شده ام تا قبل از این تاریخ، مدت دو سال در اندرزگاه 350 بند امنیتی به سر می بردم و این در حالیست که جابجایی درزندان از یک اتاق به اتاق دیگر، از یک سالن به سالن دیگر از اندرزگاهی به اندرزگاه دیگر، فقط بدلیل ایجاد شرایط سخت تر برای زندانی انجام می گیرد و این وضع برای یک زندانی سیاسی که از لحاظ نوع جرم هیچ سنخیتی با محیط جدید ندارد، بسیار ناگوارتر است، از وضعیت زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر که خبرهای ناگوارتری به گوش می رسد و همچنین تبعیدگاه های بوشهر و بندرعباس، جالب این است که این نوع برخوردها فقط با زندانیان سیاسی انجام می شود و افرادی که نوع جرمشان اقدام علیه امنیت کشور از طریق جاسوسی است، این شرایط را ندارند و این خود دلیلی است است بر لزوم تفکیک جرم سیاسی از اقدام علیه امنیت کشور، در این جا لازم می دانم جهت معرفی بیشتر خود خلاصه ای از وضعیت قضائیم و یک خاطره را جهت مشخص شدن دیدگاه های سیاسیم ذکر کنم.

در تاریخ 17/12/83 در منزلم در تهران دستگیر شدم. همزمان با من 2 برادر و یک خواهر در تهران، خواهرزاده ام و هم دانشگاهی اش از اراک و همچنین چند نفر دیگر در کرمانشاه دستگیر شدند و همگی به بازداشتگاه 209 منتقل شدیم که پس از گذشت حدودا دو هفته تمامی کسانی که دستگیر شده بودند با به عهده گرفتن مسئولیت تمام اعمال انجام شده توسط من، آزاد شدند، و من نیز حدود 6 ماه ممنوع التلفن و ممنوع الملاقات در بازداشتگاه 209 نگهداری شدم و سپس در تاریخ 16/6/84 شبانه به اندرزگاه 7 مالی منتقل شدم . به من تذکر داده شد در صورت تماس با هر رسانه ای چه داخلی چه خارجی، دیگران با مشکل مواجه خواهند شد و پس از 4 ماه سکوت در تاریخ 24/10/84 به اندرزگاه 350 بند امنیتی منتقل شدم و همانطور که قبلا ذکر شد مجددا در تاریخ 24/10/86 بدون اعلام هرگونه دلیل با دستور معاونت امنیت به اندرزگاه 7 مالی انتقال یافتم. به خانواده ام نیز مشابه همان تذکری که به من داده شده بود، داده شد با این تفاوت که به آنها گفته شد در صورت ارتباط با هر رسانه ای شرایط برای من سخت تر می شود. به این ترتیب من در نهایت گمنامی در تاریخ 20/3/85 پس از دوبار احضار به شعبه چهاردهم بازپرسی امنیت بدون داشتن وکیل حتی از نوع تسخیریش به استناد مواد 499 و 500 به شش سال حبس تعزیری محکوم شدم و برای بار دوم در تاریخ 28/1/87 مجددا در شعبه 1059 جزایی ویژه یه استناد ماده 513، به پنج سال و شش ماه حبس تعزیری و پرداخت یک میلیون ریال جریمه محکوم که حکم صادره درتاریخ 29/2/87 در زندان اوین به من ابلاغ شد . موضوع قابل توجه این است که این پرونده تفکیک شده از همان پرونده تشکیل شده در شعبه چهاردهم بازپرسی امنیت دادسرای انقلاب بوده که موارد تفهیم شده در شعبه سسیزدهم دادگاه انقلاب و استنادی جهت صدور حکم همان مواردی بود که در محاکمه ی شعبه 1050 به استناد آن برای من حکم جدید صادر گردید. من در حالی به یازده سال و شش ماه زندان محکوم شدم که تمامی اقداماتم در راستای مواد 18 و 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر بوده و هیچ گونه صدمه ی مالی و جانی به هیچ شخص حقوقی و حقیقی وارد نکرده، و جرمم تنها بیان و اعلام عقیده و تبلیغ آن بوده است.

- شانزدهم آذرماه 1381 مکان دروازه شمیران اصفهان جنب دانشگاه ساعت حدودا 9 صبح- ما قبل از رسیدن نیروهای انتظامی و گارد ضدشورش که تقریبا نیم ساعت بعد با سه دستگاه اتوبوس و چند دستگاه سواری و یکدستگاه کامیون بزرگ آب پاش سفیدرنگ به محل رسیدند، تجمع را شروع کرده بودیم. حدودا 350 تا 400 نفر متمرکز در ضلع شمالی میدان نشسته بودیم. در اطراف میدان در ضلع های دیگر هم جمعیت در حال افزایش بود. در همین احوال ما شروع به خواندن بیانیه صادر شده کرده بودیم که متنش از این قرار بود:

بنام آزادی که انسانها همواره در طول تاریخ استبداد برای رسیدن به آن مبارزه کرده اند. ما دانشجویان و دانش آموزان به همراه اقشار مختلف از کارگر تا کارمند، از کاسب تا اداری که هم اکنون در این مکان گرد هم آمده ایم خواست های خود را با استناد به مواردی که بیان خواهد شد، اعلام می نماییم..

چنانکه همگان می دانند حکومت فعلی حاکم بر ایران؛ حاکمیت خود را درفروردین ماه سال 1358 با استناد به رفراندوم برگزار شده در آن تاریخ اعلام نمود و اما ما...

1. بدلیل نبود نظارت بین المللی بر این رفراندوم

2. نبود سطح آگاهی نسبی از جهت خواستگاه های سیاسی در مورد انتخاب نوع حکومت

3. نفوذ کامل حزب جمهوری اسلامی در برگزاری آن رفراندوم

4. نبود زمان کافی برای دیگر جریانات سیاسی به جهت شناساندن نظرات و برنامه های خود جهت تشکیل دولت

5. فضای ملتهب و احساسی حاکم بر جامعه ناشی از فروپاشی حکومت قبلی که شرایط اتخاذ تصمیم منطقی و همراه با شناخت را از بین برده بود

6. تنها حق انتخاب آری یا خیر آنهم فقط در مورد جمهوری اسلامی و نه گزینه دیگر

7. تغییر بافت جمعیتی از آن زمان تا حال چه از لحاظ سطح آگاهی و چه از لحاظ آمار جمعیتی که این خود شامل افرادی از این جامعه می باشد که یا در آن زمان وجود نداشته اند و یا شرایط حق رأی را دارا نبوده اند که اینان خود هم اکنون در اکثریت مطلق تأمین کننده می باشند و حکومت در اقلیت مطلق و همچنین:

1.تاریخچه ربع قرنی عملکرد حکومت چه از جهت سیاست های داخلی، چه از جهت سیاست های که دستاوردی جز تورم و سرکوب در داخل و تنش با کشورهای منطقه و جهان و از بین بردن وجاحت بین المللی ایران و ایرانی در خارج نداشته است.

2. پایمال نمودن حقوق فردی و اجتماعی انسانها در تعارض شدید با منشورحقوق بشر سازمان ملل، که یکی از پیامدهای آن به حبس کشیده شدن فعالان سیاسی و منتقدان حکومت بوده و اکنون با توجه به موارد یاد شده خواستهای خود را اعلام می نماییم.

1. آزادی بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی

2. برگزاری رفراندوم در فضای باز سیاسی تحت نظارت کامل سازمان ملل

در پایان برای تمام کسانی که در راستای احقاق حقوق بشر فعالیت می نمایند، آرزوی پیروزی و پایندگی دارم..

گمان مبر که به پایان رسیده کار مغان هزاران باده ی ناخورده در رگ تاک است هنوز..

حمیدرضا محمدی/ زندان اوین/ اندرزگاه 7

لینک


برای 18 تیرماه

انسان در روند تکامل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود و شناخت ضرورتهای عینی جهت رسیدن به آزادی واقعی، همواره در اعصار مختلف وقایعی را بوجود آورده که مبدأیی بوده اند برای تحولات بنیادین بعدی، چنانکه در تاریخ انقلاب های گوناگون می توانیم این موضوع را به وضوح ببینیم. در این سیر تکاملی همیشه جنبش هایی پیشاهنگی توده مردم را بر عهده داشته اند که اینان معمولا از افراد روشن فکر و دردمندان پیشرو جامعه هستند، اما متاسفانه گاهی هم مرتجعین فرصت طلب با استفاده از بستر آماده شده توسط آن عده آگاه و پیشرو به سوء استفاده از باورهای غلط توده ی جامعه که در اثر ناآگاهی مختص به زمان خود بوجود آمده، تحولی را که باید در جهت تکامل رو به رشد همان انسانها به نتیجه برسد به سود خود قبضه نموده و سرانجامی باتلاق گونه برای جامعه رقم زده اند.

اما در ایران این تجربه دیگر تکرار نخواهد شد، که واقعه ی 18 تیرماه 1378 نشانی روشن از این واقعیت است. 18 تیر 1378 مبدأیی است، سکوی جهشی است برای رسیدن به آنچه داشتیم و از دست دادیم و انچه نداشتیم و بدست نیاوردیم.

یاد تمامی دریادلان و تاریخ سازان 18 تیرماه به خصوص زنده یاد اکبر محمدی گرامی باد.

حمیدرضا محمدی/ زندانی سیاسی/اندرزگاه 7 زندان اوین

لینک


 
زندانی سیاسی حمیدرضا محمدی (ماهان) در این وبلاگ که توسط دوستان وی ایجاد گردیده است به بیان دیدگاهها و آرای خود از زندان اوین مبادرت می نماید

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته چهارم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387

پیوندها
فعالان حقوق بشر در ایران


  RSS  
پرشین وبلاگ